سلام

ای هميشه مهربان، سلام!

تمنای مرا اجابت نمی‌کني؟

تا کدامين سحر بايد گريه کنم؟

آيا شربت تلخ انتظار را هنوز بايد نوشيد؟

آيا تو در آن سوی پرده غيبت هنوز باقی خواهی ماند؟

شيدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نمود و جلوه گری کرد و روی بست

تو ای آفتاب!

با کدامين بيان؛ زبان به وصف تو بگشايم تا دلم آرام گيرد؟

در روياهای شبانه‌ام، صدای آمدنت همچون موج بر کناره ساحل قلبم گوش نوازی می‌کند.

تو ای مهربان!

درنگاهت چه داری که آفتاب بايادآن هر طلوع ازسياهی سربر میدارد وهر غروب نيز سربر پهنای افق می نهد؟

تو ای مهدی جان!

ميهمان ضيافت دلهای ما هستی و در در ديار عشق و انتظار ميزبان آلاله های بهاری هستی.

ای ديدار تو را هزار جان رايگان!

ای ناجی موعود!

وقتی بيايی مسير آمدنت را با گلاب محمدی (ص) عطر آکين خواهم کرد.

پس ای آقای من! ای تنها ترين بهانه من برای زندگي، بيا تا آمدنت مرهمی باشد بر زخمهای مزرعه انتظار و آن طراوتی دو باره بخشد