به ياد شهيد كاظمي

بعد از ظهر پنجشنبه و اولين روز ماه محرم سال 1429 است.
به عكسهاي روي ديوار اتاقم نگاه مي كنم:
شهيد كاظمي، شهيد شاهمرادي، شهيد يزداني، شهيد كروندي، شهيد باكري، شهيد ستاري، شهيد خرازي،شهيد همت، شهيد جهان آرا، شهيد پازوكي، شهيد علمدار، شهيد متوسليان، شهيد چمران، شهيد هاشمي، شهيد صياد شيرازي، شهيد زين الدين، شهيد آويني،شهيد ...
خدا مي داند كه با ديدن اين عكسها چه حالي پيدا مي كنم. صبح را با ديدن اين عكسها آغاز ميكنم و تا پايان شب با ياد و خاطر اين شهدا به سر مي برم.
اما امروز با همه ي روزهاي ديگر فرق دارد. دو سال پيش در چنين روزي كساني از پيش ما پر كشيدند كه جاي خالي آنها هنوز حس ميشود.
اي كاش هنگامي كه زنده بودند مي توانستم با شخصيت والاي آنها آشنا شوم.حيف...! چقدر زود دير ميشود...
بسيج مركز صدا و سيماي اصفهان ، ويژه برنامه اي به مناسبت سالروز شهادت شهيد كاظمي و همرزمانشان تهيه ديده است.
با دل و جان و با اشتياق زياد تلويزيون را روشن مي كنم. در اولين نگاه شهيد كاظمي را ميبينم. چه چهره ي ... نميدانم چه بگويم.
سردار صفوي در مورد شهيد كاظمي صحبت مي كنند : ...من و سردار كاظمي در جنگ سخت كردستان با هم و در كنار هم بوديم. نبرد سختي بود و فرماندهي مسئوليت سخت تري داشت. اما احمد به خوبي توانست اين جنگ را فرماندهي كند. ...
شهيد كاظمي را ميبينم كه با لباس معمولي در كنار جمعي نشسته و از آخرين دفعه اي كه با شهيد مهدي باكري صحبت كرده بود حرف ميزد: ... مهدي پشت بي سيم بود. مي گفت تو هم بيا اينجا.اينجا به هر دوي ما خوش خواهد گذشت.اينجا خيلي زيباست. و اين آخرين حرفهايي بود كه مهدي گفت و بعد از آن ديگر هيچ كس از او خبر ندارد. ...
سردار دكتر حسين علايي در جمع جوانان سخن مي گويند: ... درست كردن يك لشكر به اين راحتي نيست! مهمات ميخواهد، وسايل جنگ ميخواهد، نيروي كاركرده و كار بلد ميخواهد ... . اما شهيد كاظمي نه مهمات داشت و نه توپ و تانك.او لشكر درست كرد و گفت ما اين چيزها را از دشمن ميگيريم. احمد در جمع كردن غنايم جنگي بي نظير بود.
در هر جنگي هم پيروزي هست و هم شكست. و اينها هيچگاه هميشه براي يك گروه نبوده است اما لشكر زرهي نجف اشرف با فرماندهي احمد كاظمي هيچگاه شكست نخورد و هميشه خط دشمن را شكست و جلو رفت. ...
فيلم صبح روز تشييع پيكر پاك شهيد كاظمي و همرزمانش را مي بينم. آخ كه چقدر اين لحظه سخت بوده است!
آيت الله خامنه اي در جمع سرداران و دوستان شهيد كاظمي سخن مي گويند و آنها مي گريند: ... امروز شهيدي از پيش ما رفت كه نبايد. ... سردار كاظمي دو هفته ي پيش به ديدار من آمده بودند.به من گفتند دو خواهش از شما دارم، يكي اينكه دعا كنيد رو سفيد باشم و ديگري اينكه دعا كنيد شهيد شوم. من به ايشان گفتم: انشالله كه شما رو سفيد هستيد. اما واقعا حيف است كه شما بعد از اين همه كارهاي ارزنده اي كه انجام داديد بميريد،شما حقتان است كه شهيد شويد اما حالا زود است.مملكت به فعاليت هاي نظامي شما احتياج دارد. ... وقتي خبر شهادت صياد شيرازي را به من دادند گفتم شهادت شايسته ي ايشان بود. سردار كاظمي گفتند: خدا كند خبر من را نيز به شما بدهند ...
واقعا چقدر كم سعادتم كه بعد از دو سال هنوز نتوانسته ام به ديدار مزار شهيد كاظمي و ديگر شهيدان بروم اما خدا را شاكرم كه حداقل توانستم دو بار به مناطق جنگي جنوب ايران سفر كنم و از نزديك با صحنه هايي كه شهيد كاظمي و ديگران در آن شركت داشتند آشنا شوم.
خدا را شاكرم كه ياد و خاطره ي شهيدان هر روز همراه من است. خدا را شاكرم كه وقتي به دانشگاه ميروم، ميتوانم به كنار مزار چند شهيد گمنام روم و از آنجا براي همه ي شهدا فاتحه بفرستم.
خدا را شاكرم كه با دلم كاري كرده كه ميتوانم دلتنگ شهدا شوم.خدا را شاكرم كه گاه گاه به دلم تلنگري وارد مي كند و مرا به خود مي آورد.
خداوندا دلم براي شهدا پر مي كشد. شهداي ماه محرم،شهداي هشت سال دفاع مقدس و شهيداني كه هيچ كجا نامي از آنها پيدا نيست.
خداوندا اين لياقت را به ما بده كه ما نيز از شهيدان در راه خودت باشيم و ما را از ياران حضرت مهدي ارواحنا له الفداه قرار بده انشـــالله.
سلام اي غروب غريبانه من سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدايي خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن خداحافظ اي قصه ي عاشقانه
خداحافظ اي آبي روشن عشق خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافـــظ
زهره نجفيان